
عزیزم همانطوری که قبلا گفتم 18اسفند 92 فهمیدیم سفرت رو شروع کردی و من وبابایی بی صبرانه منتطر اومدنت بودیم. 2روز بعد یعنی 20 اسفند 92 قرارشد اولین سونوگرافیم رو انجام بدم . رفتیم مطب دکتر اون روز خیلی شلوغ بود وکلی منتظر موندیم تا نوبتم شد. دل تو دلمون نبود ودوست داشتیم زودتر ببینیمت .وقتی رفتم داخل اتاق؛ اول خانم دکتر مادرشدنم رو تبریک گفت وبدمعاینه ام کرد و وسونوگرافی رو انجام داد .وای مامانی نمی دونی وقتی خانم دکتر صدای قلبت رو واسم پخش کرد چه حالی شدم باورت میشه تو اسمونا بودم.اصلا زمان متوقف شده بود و هیچ چیز نمی شنیدم جز صدای تو. تازه دارم حس و حال ...
ادامه مطلب
یک سال پیش در این روز و در این ساعت قدم به زندگی من و بابایی گذاشتی و شیرینی زندگی ما رو به حد اعلا رسوندی از خدا ممنونم که یکی از فرشته هاش رو به ما داد تولدت مبارک امشب چه ناز دانه گلی در چمن رسید/گویی بساط عیش مداوم به من رسید نور ستاره ای در شب تولدش/انگار که فرشته ای از ازل رسید روی پیشونی فرشته ها نوشته/هر کی دختر داره جاش وسط بهشته از اسمون می باره در و طلا و گوهر/زر و سیم و نقره وقتی می خنده دختر یکی یه دونه دختر چراغ خونه دختر...
ادامه مطلب