خرید بک لینک
عزیزم همانطوری که قبلا گفتم 18اسفند 92 فهمیدیم سفرت رو شروع کردی و من وبابایی بی صبرانه منتطر اومدنت بودیم.

2روز بعد یعنی 20 اسفند 92 قرارشد اولین سونوگرافیم رو انجام بدم . رفتیم مطب دکتر اون روز خیلی شلوغ بود وکلی منتظر موندیم تا نوبتم شد. دل تو دلمون نبود ودوست داشتیم زودتر ببینیمت .وقتی رفتم داخل اتاق؛ اول خانم دکتر مادرشدنم رو تبریک گفت وبدمعاینه ام کرد و وسونوگرافی رو انجام داد .وای مامانی نمی دونی وقتی خانم دکتر صدای قلبت رو واسم پخش کرد چه حالی شدم باورت میشه تو اسمونا بودم.اصلا زمان متوقف شده بود و هیچ چیز نمی شنیدم جز صدای تو.

تازه دارم حس و حال مادر شدن رو تجربه می کنم اینکه یه انسان دیگه در وجودت هست که جزیی از خودته و در قبالش کلی وظیفه داری که انجام بدی. این یه حس عالیه ولی همراه ترس که ایا من مامان خوبی میشم.

مادر شدن حس خوبیه یه حس اسمانی و عرفانی انگار تو اسمونا سیر و سلوک می کنی خیلی این حس رو دوست دارم .

وقتی از اتاق اومدم بیرون همه چی رو برا بابایی که بی صبرانه منتظر بود تعریف کردم اول خدا رو شکر کرد برا سالم بودنت بعد گفت بهت حسودیم میشه صدا قلب بچهمون رو گوش دادی ولی من نه ،اصلا این دکترا درک نمیکنند مردا چه استرسی دارن پشت این درها و دوست دارن صدا بچه هاشون رو بشنوند.

اینجا بود که مامانی اولین عکس سونوگرافی رو به بابایی نشون داد و بابایی این عکس رو گرفت و از مطب تا خونه مرتب بوسش می کرد و قربون صدقه ات می رفت .تو خونه هم هر وقت دوست داشت ببینت به این عکس نگاه می کرد و بوسه میزد.

خلاصه این اولین عکسی بود که ما از تو گرفتیم خوشگل خانم .نگاه کن تو عکس چقدر ماه شدی.

برچسب: اولین عکس تاریخ,اولین عکس دنیا,اولین عکس ایران,اولین عکس سلفی جهان,اولین عکس,اولین عکس رنگی,اولین عکس گرفته شده,اولین عکس سلفی,اولین عکس کعبه,اولین عکس ایرانی, نویسنده: هستی نظری تاريخ: يکشنبه 28 شهريور 1395 ساعت: 6:43

صفحه بندی